جمعه، آبان ۲۶، ۱۳۸۵

انار

سلام. اول جالبانیات:

اين هم منم قرآن. بعد از اينکه مطلبو گذاشتم جستجویدم و يافتم:

منم قرآن ، منم قرآن منم پیغام جاویدان - منم سر چشمه ی ایمان ، منم برنامه ی انسان
سرود عشق و امیدم ، فروغ پاک توحیدم - زدودم تیر گیها را به هر قلبی که تابیدم
بیا یکدم تماشا کن گلستان محمد را - نگر در آیه های من جمال آل احمد را
منم قرآن ، منم قرآن منم پیغام جاویدان - منم سر چشمه ی ایمان ، منم برنامه ی انسان
سرود عشق و امیدم ، فروغ پاک توحیدم - زدودم تیرگیها را به هر قلبی که تابیدم
منم قرآن ، بها ر خرم گلهای تابنده - منم سر چشمه ی فیاض و بی پایان فزاینده
منم قرآن ، منم قرآن منم پیغام جاویدان - منم سر چشمه ی ایمان ، منم برنامه انسان
بیا یکدم تماشا کن گلستان محمد را - نگر در آیه های من جمال آل احمد را
منم قرآن کتاب عشق و عقل و دانش و تقوا - به حکم آیت عدلم ستمگر را کنم رسوا
منم قرآن ، منم قرآن ، منم پیغام جاویدان - منم سر چشمه ی ایمان ، منم برنامه انسان

5 شنبه. دوباره با علی. اول رفتيم تجريش، امام زاده صالح. چه دستشويي هاي تميز و پر مشتري اي داشت. بعدم راه افتاديم پياده به سمت فرمانيه به دنبال محمد اناري. (عکسها) عاي رفتيم و رفتيم. از کنارش رد شديم جالبه نفهميديم. بس که تو حرف بوديم. کلي هم من يخ کردم. چون کاپشن نپوشيده بودم و يهو سوز شروع شده بود. برگشتنه ازش رد مي شديم، گفتم اين هموني نيست که دنبالشيم . من يه ليوان آب انار و علي آب زرشک خورد. يخ يخ! چه حالي. يه دونه هم توي اين ظرفاي نوشابه خانواده گرفتم که روزا يک ليوان ناشتا بخورم. براي اونجام خوبه (جوشاي سرمو ميگم). بعدش هم به سمت هفت تير سرازير شديم و مراسم خلاف کاري در قهوه خانه اي در هفت تير. اونم مسه داد خيلي.

يه سري کارا هم کردم که نميشه گفت.

برگشتنه مي خواستم سوار تاکسي بشم. اونم از در عقب. دقت کرديد اوني که مي خواد بره منتها الیه سمت چپ ماشين بشينه بايد باسنشو پرت کنه، و بعد پاهاشو بذاره پشت صندلي جلويي؟ منم فکر مي کردم کسي عقب نيست. همچين محکم پرت کردم خودمو ديدم يه چيزي نميذاره برم اونور. نگاه کردم. بنده خدا يه مرد مسني نشسته بود متعجب از اينکه من دارم چي کار مي کنم. کلي ازش عذرخواهي کردم.

ديروز از ظهر تا عصر اصلان مزاجم خوب نبود. آش خورده بودم. کلي معدم باد جمع شده بود . نشون به اون نشون که نماز مغرب به علت 8-9 بار ابطال وضو، آخر وقت خونده شد .

امروز جمعه هم، داداش رضا و خانومش با مهدي و خانومش دور هم هستيم. شايد شب رفتيم بيرون روي. شايدم نرفتيم. ولي از ظهر کلي کار کرديم. اتاق بهم ريخته من بايد مي رفت تو اتاق تر و تميز مهدي. واي که چقدر غر زد. هي ميگه به من پت پيس . خوب حق هم داره. آره. کلي جابجايي صورت گرفت.

از همه مهم تر. از همه مهم تر. از همه مهم تر. ديشب اولين شب آرامش بود همسايه هاي شعورمند ما رفتند. راحــــــــــــــــــــت شديم.

آهان. دي عمو مجتبي به همراه امير حسين، کارت مراسم نامزديه دخمل عمو متين رو آوردند. 5 شنبه ديگه مراسمشون برگزار ميشه. ايشالله که خوش و خرم و شاد باشند هميشه.

متين + علي ... حسيني + الفتي

۳ نظر:

  1. امیدوارم این جوشهای سرت خوب بشه زودتر! سعی کن انار طبیعی بگیری و آب اون رو بخوری چون سالم تر و بهداشتی تره . ضمنا تو که معده ات مشکل داره آش نخور داداش من که بعد وضوت اون جوری باطل بشه!
    sani

    پاسخحذف
  2. امیدوارم این جوشهای سرت خوب بشه زودتر! سعی کن انار طبیعی بگیری و آب اون رو بخوری چون سالم تر و بهداشتی تره . ضمنا تو که معده ات مشکل داره آش نخور داداش من که بعد وضوت اون جوری باطل بشه
    linketam be esme open mind gozashtam har vaght upidi too blogard ping kon

    پاسخحذف
  3. چشم رفيق. آخه آش مزه ميده. نميشه ازش گذشت.

    آبا انار هم طبيعي گرفتم. توي يخچال. يخ يخ. صبح به صبح. خيلي خيلي بهتر شده جوشام. روي زبونم بار داشت الان بسيار کم شده بارش. (سفيدي حاکي از اينکه صفرا دارم)

    از اينکه لينکيدي منو ممنون ساني

    پاسخحذف