پنجشنبه، آذر ۳۰، ۱۳۸۵

زندگي را زيباتر کنيم


زندگی مثل اقیانوس است. هر چقدر هم که تویش بشاشند
باز هم زیبا به نظر میرسد - جمله از من نيست

من ديگه نيستم اينجا که بخوام بنويسم.
ميرم آموزشي. - اين موزيک در قالب فلش رو گوش کنيد. باران عشق هستش!
از امروز ديگه نميام. برسم به کارام. خداحافظي ها و دل تنگي ها. فردا هم که جمعه است و حال و روزم از حالا مشخصه.
همه رو به يکتا خالق مي سپارم.
از اين 4 تا عکس، هميني که الان هست رو انتخاب کردم که بذارم!
(از اين دو تا عکس پايين، اون دو تايي که ساختگي هستند زحمت عطا هستش!!)
عکس 1 - عکس 2 - عکس 3 - عکس 4

10 دي يا 11 دي، کريسمس مبارک باشه

27 دي - سال حميد هست. (حميد رضا زواريان) .پسر عمم. خدابيامرزتش. دکتر بود. مرد بود. بيشتر نمي گم. هر چي هست توي ويژه نامه پارسالش گفته شده. توصيه مي کنم اين فايل 400 کيلو بايتي رو بخونيد. خدابيامرزتش. و براش فاتحه اي بخونيد.
2 سال گذشت. خدا بيامرزتش! خدا بيامرزتش! خدا بيامرزتش! خدا بيامرزتش! روحش شاد - فاتحه
چهلم حميد بود. شب قبل ترش مي خواستيم با امين قادري (نوه عمم!) و عمو مجتبي و مهدي بريم خونه عمو مجتبي اينا چندتا پارتيشن بياريم. آقا من و عمو مجتبي با هم، با رنو، و مهدي و امين هم با هم، با 206 حرکت کرديم. از شريعتي مي رفتيم بالا. من جلوتر بودم. خواستم سر ظفر از يک کاميون سبقت بگيرم، ديدم جدول جلومه، زدم رو ترمز، که بعد بگيرم راست و حرکت کنم. زدن روي ترمز همانا و رفتن ماشين بر روي جدول همانا. پياده شديم ديديم امين محکم زده ما تحته ما!! پسر باورتون نميشه. ما که باورمون نمي شد. ماشين من کمي فقط صندوق عقبش فرورفته بود، و چراغ خطرش شکسته بود و از جلو هم اريب رفته بود رو جدول. اما ماشين 206، رفته بود زير ماشين من (جلوش يک کم رفته بود زير سپر عقب!) و همه دل و جيگرش اومده بود بيرون. اولين تصادف جديه جفتمون بود. هر کي رد ميشد داد مي زد: عيول رنو! عيول رنو! امين مي گفت ما اون تو بوديم، هم اصلا سرعتي نداشتيم، هم تا خورديم گفت تق! فکر نمي کرديم اينجوري بشه. ولي مهدي که عقربشو ديده بود مي گفت 100 تا رو مي رفته. ماشين تيزيه ديگه!
شانس بد، يک هفته هم از بيمه ماشين امين گذشته بود. خوب به خاطر فوت حميد که مي شد دايي امين، بندگان خدا اصلا به فکر تمديد بيمه نيفتاده بودند. اگرم مي افتادند احتمالا نمي رسيدند برن دنبال کاراش! خلاصه قضايا ختم به خير شد و پليسي هم که ديد اوضاع احوال رو، و عمم هم حضوري اومد و توضيح داد چي به چيه و خدا خيرش بده اون بابا رو که راه اومد باهامون! من از بيمه اوشون 100.000 گرفتم ولي فکر کنم 700 800 تومان هزينه خودشون شد. من بعد از مراسم چهلم و خوندن قسمتي از همين مطلب بالا، اين متن رو ساعت 2 نصفه شب نوشتم. يک جور خود خالي کردن بود.

1 بهمن - محرم هست. تاسوعا عاشورا! بگم خدا امام حسين رو بيامرزه؟ خدا ما رو کمک کنه تا بتونيم آدم باشيم و آزاد زندگي کنيم.

مي دونيد چه اعترافي بايد بکنم؟ اينکه قبلا فکر مي کردم الان در چه شرايطي هستم، و الان واقعا در چه شرايطي هستم. دل بسته بودم به آدم هايي، به اتفاق هايي، به دل بسته هايي، به ... خوب ديگه. همش درسه. هي هي!

آيي آي آي! کجايي؟! حبيب من !؟ سلطـــــــــــــــــــان غم مـــاددددرررررررر! (به سبک راننده هاي جاده بخونيد!)

حلالم کنيد
خداحافظ

۱۱ نظر:

  1. سلام دوست عزيز. بسيار خوشحاليم که سايتمان را که در زمينه «آموزش رايگان زبان انگليسي» فعاليت ميکند، به شما معرفي کنيم. لطفا از وبسايت ما (zabanamoozan.com) بازديد کنيد و اگر آن را مفيد دانستيد يک پيوند به سايت ما برقرار کنيد و ما را در رسيدن به اهداف آموزشي مان ياري کنيد.
    براي اين منظور مي‌توانيد به نشاني زير مراجعه کنيد و يک لينک يا لوگو براي برقراري پيوند به سايت ما انتخاب کنيد:
    zabanamoozan.com/link_to_us.htm
    از شما صميمانه متشکريم

    پاسخحذف
  2. سلام
    دلم برات تنگ شده
    عید مبارک

    پاسخحذف
  3. سفر به سلامت. هنوز تموم نشده این اموزشی مذکوره؟!

    پاسخحذف
  4. آقا این مناسبتایی که گفتی داره تموم میشه هاااااااااا!

    پاسخحذف
  5. در هر حال چشم براه برگشتنتونیم همه

    پاسخحذف
  6. موفق باشی دوست عزیزم، اینم وب سایت ماست اگر قیمت دلار، طلا، ارز دیجیتال و ... لازم داشتی بهمون سر بزن :)
    https://eghtesadafarin.com

    پاسخحذف