شنبه، آذر ۱۱، ۱۳۸۵

راحتي

سلام!
آدما خودشون رو جهت راحتي، در سختي ها و موقعيت هايي قرار مي دهند. شايد به جاي راحتي بگيد هدف، يا يه چيز ديگه. من دنبال اون کلمه نيستم. به دنبال جواب چرايي اين کار آدما هستم. موقعيت هايي که از بچگي برامون بزرگ ترا بوجود ميارند تا يه زماني، اگر زندگي نرمال و عادي اي رو در نظر بگيريم، تغييرش دست ماها (به عنوان بچه) نيست. اما بعد از يه برهه، شايد بگيم مثلا بعد از ديپلم گرفتن، ديگه خودمونيم که تعيين موقعيت مي کنيم براي خودمون. اما اون کلمه هه باعث اين کار ميشه. شايد اسمشو بذاريم چشم و هم چشمي! واقعان نمي دونم! و دنبال اون کلمه نيستم. شايدم دارم اشتباه مي کنم و بايد به دنبال اون کلمه باشم.

به وفور، در دوران دانشجويي تا حالا يک احساسي زياد برام تکرار شده. ايني که در يک موقعيت زماني، نياز داشتم به يک چيزي. اما برام فراهم نشده. اما بعدها، وقتي اون چيز فراهم شده ديگه من بهش نياز روز اول رو نداشتم! اين چرا آخه!؟ (منظورم چيزاي شدني، و قابل حصول و منطقي هست. نع که انتظار داشته باشم در همون لحظه زير پام ماکزيما باشه! در قبال تلاشي منطقي براي خواسته اي، نتيجه منطقي اي هم ديده بشه!)

با رسيدن آدم به هدفاش، فرضان ماشين خوب، مدرک علمي، موقعيت کاري، همسر خوب و ... به سبب ارضاي آدم، و وجود فکر مي کنم ميل به رشد، آدم براي موقعيت ديگري برنامه ريزي مي کنه و چيزاي ديگري ميشن نيازاش. اين ميل تمومي هم نداره! اما چرا آدم با اون چيزي که بهش ميرسه حال نمي کنه؟ استفادش رو نمي کنه؟ اگر اين ميل بخواد کورکورانه آدم رو به جنب و جوش واداره، خوبه به نظر تو؟ نمي فهمي چي ميگم؟ نه؟

من امروز نيازي بسرم بزنه مثل مثلان داشتن يک کاپشن! واقعا هم نداشته باشم. نه. اين مثال نه. يک چيزي که در قبالش متمحل سختي اي بشم. اصلا نتيجه تحمل هر سختي اي، نبايد يک چيز ملموس باشه؟ شايد فقط يک حس باشه! شايدم پول و يک چيز ارزشمند مادي در عرف باشه. اما بايد باشه!

اون راحتي چه زماني حاصل ميشه؟ هر چيز مادي و احساسي اي که متصور هستيم، هر کدوممون بر اساس نيازها؛ محيط زندگي، تربيت، سطح دانش، سطح درک، سطح گيرايي، سطح هوش (عاي کيو)، تجربه و خيلي فاکتورهاي ديگه، چه زماني به اون مي رسيم؟ شايدم بگي خوش بختي! کي بهش ميرسي؟

راحتيه محصل! راحتيه کسبه! راحتيه قصاب! راحتيه دانشجو! راحتيه يک زن حامله! راحتيه يک سرباز! راحتيه يک دندانپزشک و يا يک وکيل! راحتيه يک راننده اتوبوس! راحتيه .... حتي راحتيه شما دوست عزيز!

بهتر اين نيست که براي خودت معلوم کني چه زماني بد بخت نيستي و احساسشو نمي کني؟

به نظر من، آدما بعد از يک مدت، که پيروزي ها و موفقيت ها و احتمالا ناکامي هايي بدست ميارند، برنامه ريزي و تعيين هدف مجدد مي کنند. با تکيه بر تجربيات و دانش جديدشون و احتمالا منابع جديدي (مثل دوست، همسر، محيط کار جديد، کتاب، مقاله، سايت اينترنتي و ... ) که ازشون الهام مي گيرند. دقيقا فکر کنم بتونم صخره نوردي رو مثال بزنم. زندگي مثل صخره نوردي ميمونه (ميمون که جونوره، منظورم مي ماند). يک سري دستگيره براي صعود وجود داره که هم بايد ببينيش و هم بايد توانايي استفاده ازش رو داشته باشي و خودتو به اونا برسوني. بيشتر فکر کنم نه! مي فهمي چي ميگم؟

آقا اين نوستالژي يعني چي؟ هي مي شنوم معنيش رو هم نمي دونم. با گوگليدن فهميدم که يک کلمه فرانسوي هست. و من عاشق ادبيات فرانسه و انگليسي هستم و دوست دارم سري به ادبيات آنها بزنم. از يک جا پيدا کردم که مي گفت يعني: چيز هائي که تورو ياد گذشته و خاطرات خوب گذشته ميندازه. حالا بيشتر مي گردم تا پيدا کنم اگر شد بازم.

چند وقته دقت مي کنم جاي فعل و فاعل و قيد هاي جمله هام مثل انگليسيه! شما نمي بينيد. چون من موقع تايپ برمي گردم و اصلاحش مي کنم. يه نمونش همين بازم که در انتهاي پاراگراف قبلي هست. خجالتم نمي کشم!

اين روزا بيشتر در خودم فرو مي رم و فکر مي کنم.

۲ نظر: