شنبه، آذر ۲۵، ۱۳۸۵

فوق العاده . سراب

سلام
امروز يک سري کاري که از پيش فکرشو نمي کردم بکنم کردم. اولين و مهمترينش اين بود که فکر نمي کردم نرم به مراسم اختتاميه. که نرفتم. علتش هم خواب و کرختي اول صبح. دوم اينکه بلند شدم رفتم دانشگاه پيام نور در ازگل. برو تجريش و ازگل و ... حضوران پرسيدم و گفتند که اگر جايي که خدمت مي کني باهات راه بياند و گواهي بدهند که مي توني تحصيل کني، حتما ميتوني در حين خدمت فوق هم بخوني. خوب خدا ايشالله کمک کنه. خبر خوبي بود و کمر همتي بايد بسته شود. قبلا فکر نمي کردم قبل از آموزشي برم اين مورد رو پيگيري کنم که رفتم. الان هم که ساعت 3 هست ميرم چشم پزشکي. از صبح چشمم رو يه وري مي کنم سرم درد مي گيره و تير مي کشه يه جاهاييش. رفتم.

3:30 ب.ظ:
چشم چپم 25 صدم ضعيف تر شده. دادم دو تا عينکم رو درست کنه. يکيش فتوکروميک بشه براي سربازي. اون يکي هم که ناناز تره براي بعد از سربازي با شيشه زردرنگ.

من به شدت از تلاش براي رسيدن به سراب متنفرم. و سعي مي کنم انقدر حس تشخيصم رو بالا ببرم تا بفهمم کدوم انتخابم سرابه، کدوم نيست. البته به مدد اشتباهات خودم و بقيه و تجربه هاي خودم و بقيه. فهميدي چي ميگم؟ يعني براي چيزي عبث تلاش بکني. ولو ناچيز. اينکه ميگن زندگي سرابه وقتي درست در مياد که بخواي گتره اي (باري به هر جهت، هردمبيل و ...) به سمتي حرکت کني. اصولا در مملکت ما تعداد سراب ها، به تعداد آدم هاست. اينکه براي رسيدن به هدفي تلاش کني، اما آدمايي که در سيستم به خصوص سيستم هاي اداري (فرهنگي - ورزشي - سياسي - اقتصادي - مذهبي) مشغول به فعاليت هستند، از هدف براي تو، سراب بسازند. البته عکسش هم وجود داره اما خيلي خيلي کم. خيلي بايد محکم بود تا هدفت، هدف باقي بمونه. اينکه تازه آدم بتونه زود تشخيص بده که در مسير غلط هست خيلي مهمه. چون به همون اندازه چه بسا به مراتب بيشتر، طول مي کشه تا هم هدف درست رو انتخاب کني و هم در جهتش تلاش کني.

آقا/خانوم. اين کلمه علّاف. ريشه کلمه از علف مياد؟ نه تورو خدا کي مي دونه؟ اصلا بايد هر کلمه اي معنايي داشته باشه؟ کاربرد که بايد داشته باشه. اما يعني چي علاف؟ يعني کسي که زياد علف مي خوره؟ آره؟

مي بيني تو رو خدا؟ علي رضا. با اس ام اس من رو صبح از خواب بيدار کرده ميگه آنلاين شو. منم دست و رو نشسته وصل شدم، سئوالات اعلي حضرت همايوني شروع شده. يه عکس مي خواست که توش يه نوشته باشه براي صفحه اش. من گفتم نمي رسم الان باشه عصر. چه و چه که کارش گيره و اگه ميشه بهش بدم. در عرض 2 دقيقه عکسشو درست کردم. تازه يه بارم اصلاحات روش انجام داد و بعد من دوباره بهش دادم عکس رو. بهش گفتم 3.000 پول همين ميشه. هيچي نگفت فقط تشکر و ممنون و خيلي مهربوني و ... رفتم پيام نور برگشتم. براي ساعت 2 آنلاين شدم. ميگه 3.000 خيلي زياده. منم گفتم هر چي دلت خواست بده. اما اين درست نيست. حقش بود کار صبحشو انجام نمي دادم تا بفهمه. همين اتفاقات کوچيک، براي من درسه. در اشل بزرگترش تو محيطاي کاري برام پيش مياد. از اينکه کاري رو براي کسي انجام بدم، بعد طرف بخواد فکر کنه من که کاري نکردم، 3 سوت انجامش دادم، وقتي ازم نگرفت، به شدت مستفرغ ميشم. بذار فکر کنه خودم رو ميگيرم. اصلا خودم رو مي گيرم. مشکل دارم با خودم. مي تونه داستان رو عوض کنه.

ها ها! مرض! چته؟ هيچيم نيست تو چته؟ منم هيچيم نيست. چه تفاهمي! تفاهم به اين ميگن؟ آره. پس به اون چي ميگن؟ به اون ميگن فضول سنج.

لباسامو جمع مي کنم. اتاقم رو خلوت مي کنم. تو اين هفته ميرم کتاب مي خرم. يه دفتر مي برم اونجا که توش بنويسم. 100 برگ باشه يا 200 برگ؟ من خطم بسيار بسيار ريزه!

من از آقاي مهندس حسيني (عمو مجتبي) خيلي درس ها گرفتم. يک مثلي رو يک بار گفتند که خيلي عقيده مندم بهش. اينکه: دنيا فوق العاده کوچک هست و فوق العاده گرد. فوق العاده!!!!

۲ نظر:

  1. salam dige ping nemikoni fekr kardam up nakardi

    پاسخحذف
  2. ساني جان. من دارم مهياي آموزشي رفتن مي شم. شنبه گفتن برم خودم رو معرفي کنم. اين روزا فقط مي رسم آپ کنم. اما چشم. پينگ هم مي کنم! :-x :-x

    پاسخحذف