جمعه، آذر ۲۹، ۱۳۸۷

هم اكنون

  • قرار شد،‌ كه در برنامه تور يكروزه OLC جمعه هفته بعد شركت كنم.
  • وقتي LOST رو ديدم، فكر كردم هر چه زودتر اين وبلاگو پاك كنم كه ملت از جيك و پوك آدم خبردار نشن. حدس مي زنم مثلا ساني و يا حتي خود هرمس هم بي دليل كم حرف نشدند!! (احتمالا مكين اينجا رو بخونه من رو تاييد يا تكذيب كنه!)




پ.ن.1. بنا به نظر رسيده، پس بيخودي اينجا رو نمي پاكم. :) _ مرسي مكين. جان وبلاگي را نجات دادي!
پ.ن.2. اون بولت آخريه يك نوشته داشت كه پاكش كردم. عوضش به اطلاع مي رساند پسر عامو اميرحسين و بانوشون (يعني همسرشون. بانوشون چيني-ژاپني يا آسيايي نيستند. هموطن هستند!) از بريتانياي كبير به كشور عزيز در اين سوي آبهاي نيلگون خليج فارس بازگشته اند. ضمن خيرمقدم مشتاقانه منتظريم تا سه شنبه عصري ملاقاتشان كنيم.
پ.ن.3. دلم عجيبان غريبا براي دوستي كه چندي پيش ديدمش تنگ شده. اسمش رو نميگم گير نده. بحثي بود كه چشمش رو بست و باز كرد و گفت عمر به همين سرعت ميگذره. از خدا و خودش پنهان نيست، اما بقدري محو اين گفته و اجرا شدم، كه ازش پرسيدم ميشه دوباره بگي چجوري؟ كه باز چشمش رو باز و بسته كرد و اين چشم بهم زدن واقعا توي ذهنم مونده. همين اساعه كه اين مطلب رو وارد كردم، ديدم كه آخرين مطلبم براي 3 روز گذشته است. ا ا ا ا!! ‌يعني فردا شنبه هست و تموم شد؟؟؟

۱ نظر:

  1. والله این سانی ما که قرن‌ها پیش لاست رو دید و بوسید و گذاشت کنار،‌ منم که ندیده‌م هنوز، هرمس هم چه عرض کنم :ي! یادم نمیاد لاست-بین شد یا نه اصولن!

    پاسخحذف