سه‌شنبه، دی ۰۴، ۱۳۸۶

اهتمال


راست ميگي. ارزش وقت گذاشتن اصلا نداره. اما اونجا كه بوديم داشت بخت يك دختره باز مي شدا بچه ها نذاشتند ادامه بدم D: دكي يك جا داشت ادا و اينا در مياورد به بچه ها گفتم از اينجاي برنامه به بعد حميد ماهي صفت اجرا ميشه!
مكيني هم راست ميگه. هر چند كم،‌ولي جاهاي ديدني داره كرج!‌ اما خودمونيم خيللي شلوغ شده ها!‌ترافيكشم زياد بود. البته ما عظيميه رفته بوديم.
در كل موندم تو كار اون جماعتي كه مشتريه هميشگيه ايشون هستند. تو بيا من متحولت مي كنم. قبل ايشون خداي هممون اينو گفته ديگه! يكجور بازي بود كه تازه بنظرم اصلا بازيش به دل من يكي ننشست. گفتم كه! يكي از استاداي دانشگاهمون بسيار تاثير گذار تر از اين بابا اجرا مي كنه. مخم هست! الانم خوندم كه شده معاون آموزشي دانشگاه آزاد و در دبي سخنراني داشته! از اون استادم خيلي ايده گرفتم. نه من! كه خيلي از بچه ها!
خلاصش اينطوريه!
اما كرج روي حال خاصي ميده!‌ نمي دونم چرا!‌ شايد رفتم اونجا زندگي كردم! شايد!

۱ نظر:

  1. هان آن وقت شما اصولن تمام نوشته های تان این برچسب کذایی و منحوس «خدمت» را دارد یعنی؟

    ما که درست یادمان نبود پسرم، اما بعله، حق با شماست. یک سالش شد این زجر مدام. هرچه آن دو ماه فرح بخش بود، این قسمت اش داد ما را هی هر روز صبح در می آورد.
    راه اش همان است که می گوییم. اصلن به روی خودمان نیاوریم کلیت قضیه را. چه مدتی که گذشته، چه روزهایی که مانده. اجباری مساله ی آن هاست، نه ما و شما که دچارش هستیم!

    پاسخحذف