یکشنبه، اردیبهشت ۱۶، ۱۳۸۶

تنها نيم ساعت

سلام
فکرشو بکن! 1 ساعت خوابيدي و شارژ و سرحال بلند شدي چايتو خوردي، يک سر ميري پيش مکانيکت تا ماشين رو نشونش بدي و قرار بشه فردا ماشين رو بذاري پيشش تا درستش کنه. (واتر پمپش سوراخه) بعد که راه مي يوفتي بياي خونه، توي کوچه يارو پرايديه از فرعي کانه گاو بياد بيرون و محکم بهش بخوري! پسرک تپل چشماش واغ مونده و هر چي ميگم عين آدم هاي پپه نگاهم ميکنه! من از فرمول پست قبلي استفاده کردم. ماشنيم حالا خوشگل تر از قبلش شده! اين اتفاق تنها در نيم ساعت رخداد! خدا رو شکر مي کنم و به زندگي اميدوارم. و از اينکه سالمم کرور کرور به قول بچه ها گفتني شکر مي کنم.

اين مطلب ساني در مورد خدا خيــلــــي خيلي خوبه و صادقه و ساده و دوست داشتنيه!

امروز اتاق کثيف و بهم ريخته سرور رو تحويلم دادند و من در کمتر از 2 ساعت تميز و مرتبش کردم. اشتباه نکنيد کار من نظافت نيستش. به خدا انقدر از اين کارا خوشم مياد. چون باعث ميشه تا بيشتر احساس فرار مغزها بکنم. برم جايي که خيلي ها مثل من رفتند و ميرند. 1000 بار سختي رفتن و اين حرف ها رو تحمل کني ميارزه تا بموني و ... اونجا 70 درصد کارها رو سربازا انجام ميدند. اونم چه کارايي! چه کارايي! کارايي که ارزش پشم هم ندارند. دلشون رو به چي خوش کردند؟ آينده سازاي ديروز ما رو نگاه کن تورو خدا! من نمي دونم حقوق چي چي ميگيرن اينا! بي خيال!

و باز يک شعر تکراري تسلاي خاطر من ميشه:

امروز که نوبت جواني من است
مي نوشم از آن که کامراني من است
عيبم نکنيد گرچه تلخ است خوش است
تلخ است از آن که زندگاني من است

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر