دوشنبه، فروردین ۲۷، ۱۳۸۶

مشکل، دغدغه و آسون


لينک 1 - لينک 2 - لينک 3 - لينک 4
سلام
اينکه چيا کردم و نکردم بماند.
مي خوام رو يک سري کلمات مکث کنم. نه از جهت بيکاري که از جهت خوشگذروني. ديدم بچه ها دور هم جمعيم. منظورم از بچه ها خودم هستم و شما خواننده اين نوشته جات!
خانوم ها و آقايان! دخترا و پسرا! کوچکولوها و بزرگا! اونوري ها و اينوري ها! خلاصه ايها الناس!
حالتون خوبه؟ :)) :))

نه! شوخي کردم.
از اين ببعد جدي ميگم.
تعريف شما از مشکل چيه! چه چيزايي مشکل شما هستند؟ يا مشکلات شما چه چيزهايي هستند؟
بطور مثال! اينکه من ماشين يا موبايل يا ... رو براي خودم تهيه کنم (حالا يا اون چيز، يک چيز خدادادي باشه (مثل عقل و هوش و اندام بدن و ...) يا هزينه مادي اي و يا يک عمل اجتماعي، اقتصادي، سياسي، علمي، ازدواجي، دوستي و ... جهت داشتن اون چيز انجام داده باشيد) و بعد اين ماشين يا موبايل بخواد برام مشکل ساز بشه! خرابي و اين چيزها رو هم نميگم. عــــــــــــــممممممم! ببينيد! اون چيزي که مي خوام بگم فرهنگيه!


چرا بايد من وقتي تحصيل کرده ميشم، مشکلاتم از يک آدم ديپلمه بيشتر باشه! (حالا شايدم اسمش باشه دغدغه) چون بيشتر مي فهمم؟ نع نع! اين نيست جوابم. چطور بگم. يا مثلا ديديد يکي يک کاري مي کنه، يک راهي رو ميره، وارد يک مرحله زندگيش ميشه، بعد فرهنگ ما بهش ميگه تازه اولشه! حالا حالاها راه داري! تونستم بگم منظورمو؟ چرا؟
مشکل بار منفي اي داره! بگيم چي اسمشو! آهان! TAKE IT EASY! ;)

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر