جمعه، آذر ۰۲، ۱۳۸۶

اسکيپ


ديشب منزل عمو حسين بوديم. ديدار با پسر عمو و عمه و دختر عمو و عمه و خود عمو و عمه.
امروز هم منزل عمو مجتبي مي ريم جهت ديدار با پسر دايي و خاله بابا اينا.
از اندرونيات خودم دوست دارم حرف بزنم. که اسکيپ مي کنم فعلا. از نوشته هاي ميس شين استفاده مي کنم. به درد بخورن! 9 ماه ديگه مونده از خدمتم. هوا سرد شده و من اين سرما رو دوست دارم. اما بشرط اينکه جايي که هوا گرمه لباس گرمتو نپوشي! سر کار با همون گرمکني هاي پادگان رفته بودم که مثل چي داشتم عرق مي ريختم. اين شعر رو براي عده اي خوندم. نصفش رو حفظ کردم. دوست داشتم حفظ کنم که نشد و سپس بالاجبار از روي نوشته خوندم. براي اجراي بعدي حفظش مي کنم تا اجراي بهتري بشه. احساس راحتي مي کنم. نمي دونم خوبه! نمي دونم بده! خسته هستما! فکر هم دارم ها! اما يکجورايي راحتم. دغدغه هم به اندازه کافي دارم اما راحتم. براي توي اين بلاگ نوشتن، هميشه دوست دارم خودم باشم و از ادا درآوردن و تقليد کردن و خود نبودن و تمارز (درسته؟) و اين دست حالت ها خودداري کنم. بنابراين ميگم راحتم نه اينکه وضعم توپه و خونه و ماشين آنچناني براهه! فکرم راحته. شايد روي مدش نباشم، هميني هم که هست برام زهر باشه که شکر خدا نيست. خواستيد سفار (-> سوار) مترو بشيد، براي اينکه دقيقا دم در واگني که باز ميشه وايسيد، به فلز اونور خط قرمز نگاه کنيد. هر جا برجستگي هاش کمتر معلوم بود بدونيد که اونجا بايد وايسيد. علتش رو هم اگه نخود آي کيويي داشته باشيد مي درکيد. اين عکسي هست که مهدي امروز رفته بوده کوه و گرفته. مي بيني طرف انگار بخاري کرده يک جاي بدنش. خوب بشر نمي گي بقيه لجشون ميگيره. يا خوب خوردي گرمي حاليت نيست يا اصلا حاليت نيست!!! در کل اينجا تهران است و فردا شنبه سوم آذر ماه يک هزار و هشتاد و شش. آري! بشو سوار گاري! برو پيش يوري گاگاري! مسخره شد ديگه. زيادي راحتم. عمدا اينتر نزدم تا حال کنم. چند تا از دوستان و آشنايان خواستند نظر بذارند نتونستند. تقصير من نيستش. مشکل از آي اس پي تونه. من کامنت دونيم کار مي کنه. خاطره دلبرکان غمگین من دانلود کتاب فارسي - و کمي از کتاب - رابطه گروه خونی و شخصیت انسانها ( من هم O !! )

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر