سلام.
دو سال گذشت. از دو سال پيش تا حالا دو سال گذشته ديگه :)
منظور؟ آره. امروز سال نيره! (خدا بيامرز) البت که من نرفتم همدان. چون نمي تونستم مرخصي بگيرم. چون دو هفته پيش همدان بوديم. و هم چون شنبه عروسي داريم! واي عروسي! عروسي! منم پس از يکسال امروز عصر به فيض تيغ زني نايل آمدم. واي چه حالي داد بهم. من از شنبه تا سه شنبه تعطيلم. چه حالي! همايش سرداران سپاه هست و ما رو تعطيل کردند. تعطيل که چه عرض کنم! مرخصي اجباري برامون رد کردند. اما خوب مزه ميده ديگه. به همين دليله که تيغ زدم. فردا و پس فردا هم مي زنم. خودم رو خالي مي کنم اصلا! آره. خوب شد؟ ;)
اين مطلب آقا الفه خوندنيه. به همراه نظراتش و دو تا پستي که بعدش گذاشته.
دقت کردم به امور و کارايي که توي پادگان مي کنم کمتر مي پردازم. ولو نوشتنش توي اينجا باشه. بنظرم خيلي آروم تر ميشم اينجوري.
ميثم از مشهد اومده. دو سه روزي ميشه. کلي با هم شوخي مي کنيم. امروز اومده بود چند تا تکنولوژي وب رو (از جمله اين ريدر رو) بهش نشون دادم و چند تا سايت با هم چک کرديم.
فکر مي کنيد اگه از اين گوگلي ها، يا اونوري ها که موفق هستند، يک مصاحبه بشه، و سئوال کليشه ايه راز موفقيت شما چي هست؟ رو بپرسند چي جواب مي دند؟؟؟ حتما ميگن: توکل به خدا و دعاي خير پدر و مادر! جدي بهش فکر کرديد. نمي دونم ما با هم فرق فرهنگي داريم، يا فقر فرهنگي! فرق ما از کجاست تا کجا؟ فقرمون چطور؟ هي. ما درگيرودار چي هستيم؟ موفقيت چي هست اصلا؟ فکر کج انديش اين شکليه ( \ ) يا اين شکلي ( / )؟ راست انديش اين شکليه ( | ) يا اين شکلي ( - )؟ همين ديگه. فکرشون مثبته. ربطي به پدر و مادر و خدا هم نداره. اينجا فکرها محدود نيستند. در محدوديت هستند.
اصولا من با اين جمله بندي ها هم حال نمي کنم. تصادفان بعضان قافيه هم پيدا مي کنند اما چه فايده؟ چي ميشه کرد. اصولا از بيان يک معضل بدون راه حل خوشم نمياد. چون عموما معضل، مشکل، درد، غم و از اين قسم درک و فهمشون زياد سخت نيست. راه حل اين صحبت ها هم مشخصه. بعثي ها کجاييد تا با هم بعث سياسي کنيم!! (ديالوگي از اخراجي ها)
خداييش چه خوشگل شدم امشب!! يک سال ديگه مونده. تحملش زياد درد نداره! کمتر از 12 ماه. اين نيز بگذرد.
پنجشنبه، شهریور ۱۵، ۱۳۸۶
چهارشنبه، شهریور ۱۴، ۱۳۸۶
گوگل ريدر، مي ريند! عاليه! در حد محشر

- به خدا اگر یه روز بفهمم وقتی توی بغل منی، به یک زن دیگه فکر میکنی، چشمهات رو در میارم میگذارم کف دستت، گفته باشم عزیزم...
- ا... این چه حرفیه عزیزم. من حتی وقتی توی بغل زنهای دیگه هم هستم، مدام به تو فکر میکنم، به خدا... کور شم اگه دروغ بگم عزیزم... (اينجا)
سهشنبه، شهریور ۱۳، ۱۳۸۶
اره آجر
مردي ثروتمند در اتومبيل جديد و گران قيمت خود با سرعت فراوان از خيابان کم رفت و آمدي مي گذشت.
ناگهان از بين دو اتو مبيل پارک شده در کنار خيابان يک پسر بچه آجري به سمت او پرتاب کرد.
پاره آجر به اتومبيل او برخورد کرد.مرد پايش را روي ترمز گذاشت و سريع پياده شد و ديد که اتومبيلش صدمه زيادي ديده است.
به طرف پسرک رفت و او را سرزنش کرد.پسرک گريان با تلاش فراوان بالاخره توانست توجه مرد را به سمت پياده رو،جايي که برادر فلجش از روي صندلي چرخ دار به زمين افتاده بود جلب کند.
پسرک گفت: اينجا خيابان خلوتي است و به ندرت کسي از آن عبور مي کند.برادر بزرگم از روي صندلي چرخ دارش به زمين افتاد و من زور کافي براي بلند کردنش ندارم.براي اينکه شما را متوقف کنم،ناچار شدم از پاره آجر استفاده کنم.
مرد بسيار متاثر شد و از پسر عذرخواهي کرد؛برادر پسرک را بلند کرد و روي صندلي نشاند و سوار اتومبيل گرانقيمتش شد و به آرامي به راهش ادامه داد.
در زندگي چنان با سرعت حرکت نکنيد که ديگران مجبور شوند براي جلب توجه شما پاره آجر به سويتان پرتاب کنند!
خدا در روح ما زمزمه مي کند و با قلب ما حرف مي زند،اما بعضي وقت ها،زمانيکه ما وقت نداريم گوش کنيم،او مجبور مي شود پاره آجري به سوي ما پرتاب کند.اين انتخاب خودمان است که گوش کنيم يانه.
ناگهان از بين دو اتو مبيل پارک شده در کنار خيابان يک پسر بچه آجري به سمت او پرتاب کرد.
پاره آجر به اتومبيل او برخورد کرد.مرد پايش را روي ترمز گذاشت و سريع پياده شد و ديد که اتومبيلش صدمه زيادي ديده است.
به طرف پسرک رفت و او را سرزنش کرد.پسرک گريان با تلاش فراوان بالاخره توانست توجه مرد را به سمت پياده رو،جايي که برادر فلجش از روي صندلي چرخ دار به زمين افتاده بود جلب کند.
پسرک گفت: اينجا خيابان خلوتي است و به ندرت کسي از آن عبور مي کند.برادر بزرگم از روي صندلي چرخ دارش به زمين افتاد و من زور کافي براي بلند کردنش ندارم.براي اينکه شما را متوقف کنم،ناچار شدم از پاره آجر استفاده کنم.
مرد بسيار متاثر شد و از پسر عذرخواهي کرد؛برادر پسرک را بلند کرد و روي صندلي نشاند و سوار اتومبيل گرانقيمتش شد و به آرامي به راهش ادامه داد.
در زندگي چنان با سرعت حرکت نکنيد که ديگران مجبور شوند براي جلب توجه شما پاره آجر به سويتان پرتاب کنند!
خدا در روح ما زمزمه مي کند و با قلب ما حرف مي زند،اما بعضي وقت ها،زمانيکه ما وقت نداريم گوش کنيم،او مجبور مي شود پاره آجري به سوي ما پرتاب کند.اين انتخاب خودمان است که گوش کنيم يانه.
دوشنبه، شهریور ۱۲، ۱۳۸۶
شما خوب
سلام
ساعت 14 امروز، که خيلي هم گرمه. چون 2 تا گروهان، صبحگاه بد بدو رو رفته و ضرب 4 زدند، ما هم که خوب زديم بايد ظلل آفتاب ساعت 2 بمونيم و ضرب 4 بريم. دايره واژگان ناسزاهامونو اينجور وقتا حسابي بروز مي کنيم. خيلي اعصابم خورد بود. خيلي فحش دادم. خدا لعنتتون کنه. بابا آدم دردش مياد خوب. فقط افسرا رو هم نگه داشتند. يعني چي آخه. بابا پدرا مادرا! بدونيد و آگاه باشيد پسر بدبختتون بايد بره سربازي! ايران نمونيد! اگرم مي مونيد يک کاري کنيد نره! کدوم سازندگي! کي ميگه بري خدمت ساخته ميشي؟؟ بله. فحش ياد مي گيره. لبش به سيگار و کونش به ... خداييش نمي فهميد چي ميگم؟ نع؟ چطوره که اينجور وقتا مي گيد به خدا توکل کن! چمي دونم صبر پيشه کن! و از اين خزعبلات. چطور تا گيس يک دختر، يا قوس کمرش ميزنه بيرون في الفورت شهوتتون درد مي گيره. ما با اين همه ظلم نمي تونه عقلمون، شعورمون درد بگيره!! هر کي من رو خر فرض کنه خر خودشه. من اصلا آخر بي شعور! شما همه خوب! اينقدر بد و بيراه گفتم که اومدم خونه غسل کردم. من براي شخص بي شخصيت خودم تکي نمي گم. من تازه اسمان توي جايي خدمت مي کنم که آسون تره! اون بندگان خدايي که تو نيروي انتظامي، يا لب مرز ميوفتند چي کار مي کنند بنده خداها!!؟؟ خود پسر عموم ابراهيم مگه نبود. دکتر بود! فرستادنش چابهار!! عه عه عه!! توي آموزشي يک دکتري رو از تبريز فرستاده بودند سيستان بلوچستان!! داشت ديوونه ميشد. با خودش حرف ميزد و هي راه مي رفت. باز هم حرف حساب فهم نشود. شما خـــــــــــــــــــــــوب!!
اصولا بگم که آدماي بي شعور توي اين محيط ها يافت مي شوند. (حالا با اندکي اغماز با شعور هم دارند. مثل سرداري که امروز ما رو با ماشينش سوار کرد، وقتي خودش زودتر پياده شد به سربازش گفت آقايون رو تا جايي که مي خوان برسون برگرد!) چرا که اگه سر سوزن شعوري بود، ... خوب درد داره ديگه.
اينا همه به کنار. من از اين سايت 3-4 سالي هست بهره مي برم. به اسم snapsoid. بايد بشناسيدش. اگر نمي شناسيد بريد ازش لذت ببريد. به درد اونايي مي خوره که عکس جمع مي کنن رو گوشي هاشون و بلوتوث بازند. لينک هاي مختلفي داره. از موضوعات مختلفي هم داره. وقتي شيطون ميرفت تو جلدم به بخش پلاس هجدهش هم سرکي مي زدم. الان که فيلتره و من پسر خوبي شدم. بعضي از عکس هاش واقعان فاني هستند.
اين مطلب با عنوان یادم هست...یادت هست؟ هم جالبه. بخونيدش. هرچند نه! نمي خواد بخونيد. دردتون تازه ميشه!
يک اصطلاحي اين سربازا دارند تو اسکان. ميگن چي کاشتي که برداشت کني؟ براي موقعي هم ميگن که قبل تر از اسکان، چند ماه قبلش تا حتي توي روز خود اسکان، کاري، فعاليتي، چيزي انجام بدند که باعت بشه پستشون لغو بشه يا به اصطلاح بلامانع بشه. اولا تو نخش نبودم اما کم کم ديدم چه جمله قشنگ تکراري ايه که از بچگي مي شنيدم. اينکه چي کاشتي که مي خواي برداشت کني!؟ به اين مورد زياد فکر ميکنم بلکه از اين سختي ها و اجباري حداقل درسي گرفته باشم.
بريد اينجا هم بخنديد
ساعت 14 امروز، که خيلي هم گرمه. چون 2 تا گروهان، صبحگاه بد بدو رو رفته و ضرب 4 زدند، ما هم که خوب زديم بايد ظلل آفتاب ساعت 2 بمونيم و ضرب 4 بريم. دايره واژگان ناسزاهامونو اينجور وقتا حسابي بروز مي کنيم. خيلي اعصابم خورد بود. خيلي فحش دادم. خدا لعنتتون کنه. بابا آدم دردش مياد خوب. فقط افسرا رو هم نگه داشتند. يعني چي آخه. بابا پدرا مادرا! بدونيد و آگاه باشيد پسر بدبختتون بايد بره سربازي! ايران نمونيد! اگرم مي مونيد يک کاري کنيد نره! کدوم سازندگي! کي ميگه بري خدمت ساخته ميشي؟؟ بله. فحش ياد مي گيره. لبش به سيگار و کونش به ... خداييش نمي فهميد چي ميگم؟ نع؟ چطوره که اينجور وقتا مي گيد به خدا توکل کن! چمي دونم صبر پيشه کن! و از اين خزعبلات. چطور تا گيس يک دختر، يا قوس کمرش ميزنه بيرون في الفورت شهوتتون درد مي گيره. ما با اين همه ظلم نمي تونه عقلمون، شعورمون درد بگيره!! هر کي من رو خر فرض کنه خر خودشه. من اصلا آخر بي شعور! شما همه خوب! اينقدر بد و بيراه گفتم که اومدم خونه غسل کردم. من براي شخص بي شخصيت خودم تکي نمي گم. من تازه اسمان توي جايي خدمت مي کنم که آسون تره! اون بندگان خدايي که تو نيروي انتظامي، يا لب مرز ميوفتند چي کار مي کنند بنده خداها!!؟؟ خود پسر عموم ابراهيم مگه نبود. دکتر بود! فرستادنش چابهار!! عه عه عه!! توي آموزشي يک دکتري رو از تبريز فرستاده بودند سيستان بلوچستان!! داشت ديوونه ميشد. با خودش حرف ميزد و هي راه مي رفت. باز هم حرف حساب فهم نشود. شما خـــــــــــــــــــــــوب!!
اصولا بگم که آدماي بي شعور توي اين محيط ها يافت مي شوند. (حالا با اندکي اغماز با شعور هم دارند. مثل سرداري که امروز ما رو با ماشينش سوار کرد، وقتي خودش زودتر پياده شد به سربازش گفت آقايون رو تا جايي که مي خوان برسون برگرد!) چرا که اگه سر سوزن شعوري بود، ... خوب درد داره ديگه.
اينا همه به کنار. من از اين سايت 3-4 سالي هست بهره مي برم. به اسم snapsoid. بايد بشناسيدش. اگر نمي شناسيد بريد ازش لذت ببريد. به درد اونايي مي خوره که عکس جمع مي کنن رو گوشي هاشون و بلوتوث بازند. لينک هاي مختلفي داره. از موضوعات مختلفي هم داره. وقتي شيطون ميرفت تو جلدم به بخش پلاس هجدهش هم سرکي مي زدم. الان که فيلتره و من پسر خوبي شدم. بعضي از عکس هاش واقعان فاني هستند.
اين مطلب با عنوان یادم هست...یادت هست؟ هم جالبه. بخونيدش. هرچند نه! نمي خواد بخونيد. دردتون تازه ميشه!
يک اصطلاحي اين سربازا دارند تو اسکان. ميگن چي کاشتي که برداشت کني؟ براي موقعي هم ميگن که قبل تر از اسکان، چند ماه قبلش تا حتي توي روز خود اسکان، کاري، فعاليتي، چيزي انجام بدند که باعت بشه پستشون لغو بشه يا به اصطلاح بلامانع بشه. اولا تو نخش نبودم اما کم کم ديدم چه جمله قشنگ تکراري ايه که از بچگي مي شنيدم. اينکه چي کاشتي که مي خواي برداشت کني!؟ به اين مورد زياد فکر ميکنم بلکه از اين سختي ها و اجباري حداقل درسي گرفته باشم.
بريد اينجا هم بخنديد
آدم
هميشه يك دفتر يادداشت و مداد كنار دستت داشته باش.
ايده هاي ميليون دلاري گاهي در ساعت سه صبح
به ذهن آدم خطور مي كند
محمدرضا فروتن در راديو قصه مى گويد
یکشنبه، شهریور ۱۱، ۱۳۸۶
نميـــــــدمــــــــش

سلام.
اسکان جمعه اسکان خوبي بود. اول از مهدي کلي تشکر کردم که صبح رسوندم پادگان. اصلا ماتم گرفته بودم چطوري کله سحر صبج جمعه خودم رو برسونم اونجا. هر چند مسئول شب قشنگ و با شعوري داشتيم (افعال معکوس بودند اين يک تيکه) اما خوب بود. در مجموع شايد سر پستم يک ساعت رفتم بيرون وايسادم. ديگه بعد از 8 ماه بايدم راه هاي پيچ رو ياد گرفت. مردک شاسگول يک چيزي بهش گفتم، ميگه تو 14 سال درس خوندي. بايد حرف منو بگيري. منم بهش گفتم محيطي که توش درس خوندم با محيطي که شما توش فرمان ميدي زمين تا آسمون فرق مي کنه. يک 4 5 تا گربه مردني هم دم آسايشگاه مي تولکيدند که حسابي چندشم مي شد. ننه نداشتند از خواهرشون شير مي خوردند! باورتون ميشه؟ لاغر لاغر! واي که چقدر چندش بودند. من از گربه پيس حالم بهم مي خوره. در هر حال دومين اسکان جمعه هم تموم رفت. رفت تا دي ماه.
شنبه هم عروسي دختر عمو متينه. چه شود. بين خودمون بمونه، يک سالي ميشه که تيغ نزدم. اما شنبه مي زنم. آره. چون احتمال فراوان يک شنبه تا سه شنبه چون همايش سرداران سپاه هست، پادگان تعطيله. حالا اينکه مرخصي استحقاقي برامون بزنن يا تشويقي، نمي دونم. اگه استحقاقي زدند که پسه يقشون چون رفته پاچمون، در غير اينصورت بازم پسه يقشون چون دلم مي خواد.
حالا بي خود دور بر نداريد. رييس مستقيم ما که نبوده رحيم. داداش عزيز اومده جاش. امروز بچه ها مي گفتند حتما فردا مياد صبحگاه مشترک. منم گفتم نخيرم. 100 جاي ديگه بايد بره فعلا. شايد تا آخر سال اومد صبحگاه مشترک ما.
اون سناتوره که توي دستشويي اقدام به مزاحمت جنسي کرده بودم، استعفا داد.
اين شبکه اينترنت افق واقعا محشره. عکس سايت هاي معروف رو فيلتر مي کنه، بعدش تبليغ خودش رو ميندازه جاش. واقعان تکنولوژيه پيشرفته ايه!
دوست داشتن كسی كه لایق دوست داشتن نیست، اسراف محبت است - دكتر علی شریعتی
به همت دوست و هم خدمتيه عزيزم، محمود ع.ب.ا.س.ي (ستوان يکم – فوق ليسانس متالوژي از خواجه نصير) اين فايل در اختيار من قرار داده شده. جالب و قشنگه. خوندنش رو به همه بيکاران توصيه مي کنم. هم چنين يک سري نکات به همراه چند تايي داستان کوتاه آموزنده و جالب هم دارم که به هيچ کس نميدمش.
پنجشنبه، شهریور ۰۸، ۱۳۸۶
خاک بر سر من
اين بابا داره ليست بهترين شغل هاي 2007 رو نشون ميده. (منظور از بهترين، آنهايي است كه در بازار كار آينده، تقاضاي فزاينده دارند.)
خاک بر سر من. خدمت سربازي اصلا توش نيست. (حالا تو هم فکر کردي راستي راستي خاک ريخته رو سر من!!! نخير داداش.... اينجا من کنايه است. بعله! )
خاک بر سر من. خدمت سربازي اصلا توش نيست. (حالا تو هم فکر کردي راستي راستي خاک ريخته رو سر من!!! نخير داداش.... اينجا من کنايه است. بعله! )
چهارشنبه، شهریور ۰۷، ۱۳۸۶
چي چي sharing
سلام
اين چند روزه بقدري کلافه بودم که اگه چيزي مي نوشتم سگ در سد بد و بيراه مي نوشتم. اين شد که چيزي ننوشتم.
به اين فکر مي کردم، که بلاگ ها و نوشته هاي ديگران، يک جورايي براي ايها الناس TIME SHARING محسوب ميشه. البته درستش اينه که بگيم همه چيز SHARING هست توي عالم مجازي. مثل تجربه و علم و احساس و شادي و غم و ... اما چرا زمان! چون که با خوندن تجربيات و احساسات بقيه، مي توني زودتر از اونيکه به يک موقعيت برسي، حداقل پيش زمينه ذهني اي از اون داشته باشي. حتي سيستمي رو تصور کردم که time sharing ارائه بده. مثل 43things يا سرويس هاي ديگه اي مثل تويتر که راه افتادند. ناقص گفتم فکرمو. مي دونم! اما اصلا بنا نداشتم بگم. همينم که گفتم خودش خيليه!! (مثلا فرض کن، دلت از ايتاليا يک چيزي بخواد، اين رو مطرح کني، يک AGENT يا عامل (کاملا نرم افزاري و هوشمند) اون چيز رو برات مهيا کنه و بفرسته! همين پرانتز رو هم نمي خواستم بگم :p)
جمعه من اسکان دارم. هـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــي!!
بادوم هندي خيلي دوست دارم که توي اين دو هفته اخير، 2 بار رفتم قنادي يک 1000 تومني ازش خريدم جاتون خالي خوردم. پايه سيب زميني خوري هستم هنوز، خفن. دو هفته يک باري، هفته يک باري! ديگه چي دلم مي خواد؟؟؟ يعني بگم؟؟ باشه نمي گم.
امروز بنده 12 ساعت خوابيدم. اوه هم حال داد. يعني خيلي. از 22 شب تا 10 صبح. خيلي خواب خوشمزه اي بود!!
اين چند روزه بقدري کلافه بودم که اگه چيزي مي نوشتم سگ در سد بد و بيراه مي نوشتم. اين شد که چيزي ننوشتم.
به اين فکر مي کردم، که بلاگ ها و نوشته هاي ديگران، يک جورايي براي ايها الناس TIME SHARING محسوب ميشه. البته درستش اينه که بگيم همه چيز SHARING هست توي عالم مجازي. مثل تجربه و علم و احساس و شادي و غم و ... اما چرا زمان! چون که با خوندن تجربيات و احساسات بقيه، مي توني زودتر از اونيکه به يک موقعيت برسي، حداقل پيش زمينه ذهني اي از اون داشته باشي. حتي سيستمي رو تصور کردم که time sharing ارائه بده. مثل 43things يا سرويس هاي ديگه اي مثل تويتر که راه افتادند. ناقص گفتم فکرمو. مي دونم! اما اصلا بنا نداشتم بگم. همينم که گفتم خودش خيليه!! (مثلا فرض کن، دلت از ايتاليا يک چيزي بخواد، اين رو مطرح کني، يک AGENT يا عامل (کاملا نرم افزاري و هوشمند) اون چيز رو برات مهيا کنه و بفرسته! همين پرانتز رو هم نمي خواستم بگم :p)
جمعه من اسکان دارم. هـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــي!!
بادوم هندي خيلي دوست دارم که توي اين دو هفته اخير، 2 بار رفتم قنادي يک 1000 تومني ازش خريدم جاتون خالي خوردم. پايه سيب زميني خوري هستم هنوز، خفن. دو هفته يک باري، هفته يک باري! ديگه چي دلم مي خواد؟؟؟ يعني بگم؟؟ باشه نمي گم.
امروز بنده 12 ساعت خوابيدم. اوه هم حال داد. يعني خيلي. از 22 شب تا 10 صبح. خيلي خواب خوشمزه اي بود!!
My Observations in Texas
یعنی انقدر این میل مالیدن پا به پای یه مرد دیگه، اونم توی توالت فردوگاه شدید بوده که این آدم حاضر شده تمام زحمات این چندسالهشو در معرض خطر قرار بده و این کارو بکنه؟ اونم توی سن ۶۲ سالگی؟ واقعا این مغز آدمی چهجوری کار میکنه و چقدر این وسوسه قویه؟ واقعا فهم این مساله از قدرت درک من خارجه!
از اينجا ... منبع انگليسيش هم اينجاست
سهشنبه، شهریور ۰۶، ۱۳۸۶
یکشنبه، شهریور ۰۴، ۱۳۸۶
شنبه، شهریور ۰۳، ۱۳۸۶
مي فهمي
سلام
دوباره شروع شد. يک حرصي مي خورم. حالا بماند چه جلسه اي امروز بود و ... واقعا بماند. نمي فهمي چي ميگم؟ نع؟ فقط دوست دارم اين متني که اول اولا نوشتم رو بخونم.
مال زمانيه که از دانشگاه بستوه اومده بودم. حالا از سربازي بستوه اومدم. هي هي!! واقعان متاسفم.
خيلي متاسفم!
خيلي متاسفم! از اينکه ...
خيلي متاسفم! از اينکه ... به دنيا اومدم
خيلي متاسفم! از اينکه ... پسرم
خيلي متاسفم! از اينکه ... دختر نيستم
خيلي متاسفم! از اينکه ... آدمم
خيلي متاسفم! از اينکه ... حس مي کنم
خيلي متاسفم! از اينکه ... مي خوام زندگي کنم
خيلي متاسفم! از اينکه ... شعور دارم
خيلي متاسفم! از اينکه ... مي فهمم
خيلي متاسفم! از اينکه ... مي بينم
خيلي متاسفم! از اينکه ... مي شنوم
خيلي متاسفم! از اينکه ... آرزو مي کنم
خيلي متاسفم! از اينکه ... اميد دارم
خيلي متاسفم! از اينکه ... جوونم
خيلي متاسفم! از اينکه ... برنامه دارم
خيلي متاسفم! از اينکه ... دلم مي خواد درس بخونم
خيلي متاسفم! از اينکه ... دلم مي خواد ازدواج کنم
خيلي متاسفم! از اينکه ... اميد دارم
خيلي متاسفم! از اينکه ... به پول فکر مي کنم
خيلي متاسفم! از اينکه ... دلم مي خواد کار کنم
و ....
ما خوش حاليم که ... نظام اسلامي داريم!
ما خوش حاليم که ... جامعه جوان داريم!
ما خوش حاليم که ... اسلام ناب پياده مي شود!
ما خوش حاليم که ... فقر در جامعه ما جايي ندارد!
ما خوش حاليم که ... به فکر درد مردم هستيم!
ما خوش حاليم که ... آزادي بيان داريم!ما خوش حاليم که ... اينترنت را فيلتر کرديم تا کسي به بيراه نرود!!
ما خوش حاليم که ... با مفاسد از هر نوع مبارزه مي شود!
ما خوش حاليم که ... از رده هاي يک مملکت تا پايين پاسخگو هستند!
ما خوش حاليم که ... تمام مسئولين، طرز زندگيیشان طوري است که همه را مي فهمند؟!!؟
ما خوش حاليم که ... صدا و سيما و مطبوعات کاملا فرهنگ سازي داريم!پ
و ....
حالا!!من متاسف باشم براي شما که خوش حاليد!؟ يا شما خوش حاليد از اينکه من متاسفم؟ يا اگر امکان داره بياييد احساساتمونو با هم جابه جا کنيم ....
قول مي دم اگر اجازه بدید من خوش حال باشم! اونوقت خودتون متاسف مي شید!! چرا؟؟ چون شما از اينکه يک عده جوون متاسف باشند خوش حاليد! شما در کما هستيد!! بعضي فيلمها، صحبت ها، اخبار، مقالات، عکس ها و ... براي گوش ناشنواي شماست! براي چشم نابيناي شماست! براي ....
دوباره شروع شد. يک حرصي مي خورم. حالا بماند چه جلسه اي امروز بود و ... واقعا بماند. نمي فهمي چي ميگم؟ نع؟ فقط دوست دارم اين متني که اول اولا نوشتم رو بخونم.
مال زمانيه که از دانشگاه بستوه اومده بودم. حالا از سربازي بستوه اومدم. هي هي!! واقعان متاسفم.
خيلي متاسفم!
خيلي متاسفم! از اينکه ...
خيلي متاسفم! از اينکه ... به دنيا اومدم
خيلي متاسفم! از اينکه ... پسرم
خيلي متاسفم! از اينکه ... دختر نيستم
خيلي متاسفم! از اينکه ... آدمم
خيلي متاسفم! از اينکه ... حس مي کنم
خيلي متاسفم! از اينکه ... مي خوام زندگي کنم
خيلي متاسفم! از اينکه ... شعور دارم
خيلي متاسفم! از اينکه ... مي فهمم
خيلي متاسفم! از اينکه ... مي بينم
خيلي متاسفم! از اينکه ... مي شنوم
خيلي متاسفم! از اينکه ... آرزو مي کنم
خيلي متاسفم! از اينکه ... اميد دارم
خيلي متاسفم! از اينکه ... جوونم
خيلي متاسفم! از اينکه ... برنامه دارم
خيلي متاسفم! از اينکه ... دلم مي خواد درس بخونم
خيلي متاسفم! از اينکه ... دلم مي خواد ازدواج کنم
خيلي متاسفم! از اينکه ... اميد دارم
خيلي متاسفم! از اينکه ... به پول فکر مي کنم
خيلي متاسفم! از اينکه ... دلم مي خواد کار کنم
و ....
ما خوش حاليم که ... نظام اسلامي داريم!
ما خوش حاليم که ... جامعه جوان داريم!
ما خوش حاليم که ... اسلام ناب پياده مي شود!
ما خوش حاليم که ... فقر در جامعه ما جايي ندارد!
ما خوش حاليم که ... به فکر درد مردم هستيم!
ما خوش حاليم که ... آزادي بيان داريم!ما خوش حاليم که ... اينترنت را فيلتر کرديم تا کسي به بيراه نرود!!
ما خوش حاليم که ... با مفاسد از هر نوع مبارزه مي شود!
ما خوش حاليم که ... از رده هاي يک مملکت تا پايين پاسخگو هستند!
ما خوش حاليم که ... تمام مسئولين، طرز زندگيیشان طوري است که همه را مي فهمند؟!!؟
ما خوش حاليم که ... صدا و سيما و مطبوعات کاملا فرهنگ سازي داريم!پ
و ....
حالا!!من متاسف باشم براي شما که خوش حاليد!؟ يا شما خوش حاليد از اينکه من متاسفم؟ يا اگر امکان داره بياييد احساساتمونو با هم جابه جا کنيم ....
قول مي دم اگر اجازه بدید من خوش حال باشم! اونوقت خودتون متاسف مي شید!! چرا؟؟ چون شما از اينکه يک عده جوون متاسف باشند خوش حاليد! شما در کما هستيد!! بعضي فيلمها، صحبت ها، اخبار، مقالات، عکس ها و ... براي گوش ناشنواي شماست! براي چشم نابيناي شماست! براي ....
بازي مافيا و هزارتوي عزيز
جمعه، شهریور ۰۲، ۱۳۸۶
همدان
سلام.
حدس بزنيد کجا بودم؟ بعله! همدان. چه جالب بود که روز پزشک و بوعلي سينا هم بود. هوا بسيار عالي بود. اينقدر که با آدم زنا مي کرد. محشري بود. يخ و خوب. يه چند جايي رفتيم اما چون دوربين نبرده بودم همراهم، عکسي از اونجاها ندارم! يک چندتايي از مسير رفت و برگشت گرفتم. من تا اونجايي که يادم ميادش، 7-8 ساليه که اصلا وارد مقبره بوعلي نشدم. راستي مي دونستيد اسمش چيه؟ من که يادم نبود اصلا. اسمش حسينه. آ! اين دولتمرا و غير دولت مردا هم اونجا بودند. از شبکه استاني خودشون سخنراني وزير ارشاد رو پخش مي کرد. زندگينامه بوعلي رو حفظ کرده بود داشت براي عده قليلي بازگو مي کرد. خيلي سرد و خشک بود. هاشمي رفسنجاني هم اومده بود. اونم ديشب يک تيکه از حرفاش رو گوش مي کردم، داشت تبليغ حوزه علميه و اين حرفا رو مي کرد. آخه مي دونيد که؟ يک حوزه علميه تو قم راه انداخته. براي پرورش روحاني. حالا چرا؟ من که نمي دونم. اما مزرعه حيوانات رو ديديد يا خونديد، اثري از جرج ارول؟؟ چه ربطي داشت؟ مستقيما که ربطي نداره، غير مستقيما هم ربطي نداره. حالا!! بگذريم.
سفر خوبي بود. خيلي خوش گذشت. بيش از اندازه. به قولي، اين ايامي که همدان با هم هستيم با عمه جان و آقا کامران و بر و بچز، اصلا جز عمرمون حساب نميشه!! خدا حفظشون کنه. البته با هم، شمال بودن هم، همين حالت رو داره. کلا با آدم باحال بودن، حال مي ده. اونم فاميل.
پسر! ما معمولا همدانيم، بيرون روي شبانمون براهه! پريشب رفته بوديم بيرون، بعد از اينکه رفتيم گنج نامه، سر ماشين رو کج کرديم و رفتيم کجا! رفتيم حنابندونه يکي از فاميلاي دختر عمم. البته تلفني ازمون دعوت به عمل اومد. ما هم با اکراه البته، رفتيم. ما کجا و رقص کجا! اما اون سر و صدايي که پشت تلفن مي اومد، حاکي از اختلاط بود، اما ما که رفتيم فقط مرد و پسر قاطي بودند. اين بود که پذيرايي شديم و برگشتيم. همين هم باحال بود البته!
امروز برگشتنه، راننده ميني بوسه داشت چهار دست و پا، از ماشينش مي کشيد بالا، ازش عکس گرفتم فقط وقتي وايساده روي سقف عکسش افتاده. از تاکستان هم انگور خريديم.
يک چندتايي آهنگ خوشمل هم از ساره انسي گرفتم. از جمله جيپسي کينگ. بعلاوه چندتاي ديگه که الان دارم گوششون ميدم.
اين بود خاطره اي از من.

--------------------------------------------------
هفته پيش هم يک چندتايي سي دي نرم افزار خريدم. به قيمت مفت. با داداش رضا رفته بودم، کلي حرف کپي رايت اينا رو هم زديم. 4-5 تا سي دي 2007، مثل اتوکد، فلش، آفيس و ... همش 5 هزار. مسخرست.
حدس بزنيد کجا بودم؟ بعله! همدان. چه جالب بود که روز پزشک و بوعلي سينا هم بود. هوا بسيار عالي بود. اينقدر که با آدم زنا مي کرد. محشري بود. يخ و خوب. يه چند جايي رفتيم اما چون دوربين نبرده بودم همراهم، عکسي از اونجاها ندارم! يک چندتايي از مسير رفت و برگشت گرفتم. من تا اونجايي که يادم ميادش، 7-8 ساليه که اصلا وارد مقبره بوعلي نشدم. راستي مي دونستيد اسمش چيه؟ من که يادم نبود اصلا. اسمش حسينه. آ! اين دولتمرا و غير دولت مردا هم اونجا بودند. از شبکه استاني خودشون سخنراني وزير ارشاد رو پخش مي کرد. زندگينامه بوعلي رو حفظ کرده بود داشت براي عده قليلي بازگو مي کرد. خيلي سرد و خشک بود. هاشمي رفسنجاني هم اومده بود. اونم ديشب يک تيکه از حرفاش رو گوش مي کردم، داشت تبليغ حوزه علميه و اين حرفا رو مي کرد. آخه مي دونيد که؟ يک حوزه علميه تو قم راه انداخته. براي پرورش روحاني. حالا چرا؟ من که نمي دونم. اما مزرعه حيوانات رو ديديد يا خونديد، اثري از جرج ارول؟؟ چه ربطي داشت؟ مستقيما که ربطي نداره، غير مستقيما هم ربطي نداره. حالا!! بگذريم.
سفر خوبي بود. خيلي خوش گذشت. بيش از اندازه. به قولي، اين ايامي که همدان با هم هستيم با عمه جان و آقا کامران و بر و بچز، اصلا جز عمرمون حساب نميشه!! خدا حفظشون کنه. البته با هم، شمال بودن هم، همين حالت رو داره. کلا با آدم باحال بودن، حال مي ده. اونم فاميل.
پسر! ما معمولا همدانيم، بيرون روي شبانمون براهه! پريشب رفته بوديم بيرون، بعد از اينکه رفتيم گنج نامه، سر ماشين رو کج کرديم و رفتيم کجا! رفتيم حنابندونه يکي از فاميلاي دختر عمم. البته تلفني ازمون دعوت به عمل اومد. ما هم با اکراه البته، رفتيم. ما کجا و رقص کجا! اما اون سر و صدايي که پشت تلفن مي اومد، حاکي از اختلاط بود، اما ما که رفتيم فقط مرد و پسر قاطي بودند. اين بود که پذيرايي شديم و برگشتيم. همين هم باحال بود البته!
امروز برگشتنه، راننده ميني بوسه داشت چهار دست و پا، از ماشينش مي کشيد بالا، ازش عکس گرفتم فقط وقتي وايساده روي سقف عکسش افتاده. از تاکستان هم انگور خريديم.
يک چندتايي آهنگ خوشمل هم از ساره انسي گرفتم. از جمله جيپسي کينگ. بعلاوه چندتاي ديگه که الان دارم گوششون ميدم.
اين بود خاطره اي از من.
--------------------------------------------------
هفته پيش هم يک چندتايي سي دي نرم افزار خريدم. به قيمت مفت. با داداش رضا رفته بودم، کلي حرف کپي رايت اينا رو هم زديم. 4-5 تا سي دي 2007، مثل اتوکد، فلش، آفيس و ... همش 5 هزار. مسخرست.
یکشنبه، مرداد ۲۸، ۱۳۸۶
خواب
سلام.
بد جوري خوابم مياد صبح ها! دو سه بار شده ساعت 3 بلند شدم لباس پوشيدم بزنم بيرون، كه ديدم خيلي مونده و گرفتم خوابيدم. يكيش همين امروز بود.
4 شنبه اي رفتم ايرنسل هاي هديه رو گرفتم. گفتم بگم كه اين بنده خداها ميدند سيم كارت ها رو. اما دير.
قراره يك 2 3 روزي پادگان تعطيل شه. چراش بماند اما خداكنه هفته بعد باشه تا پست جمعه 9 شهريورم بلامانع بشه. خدا كنه.
يه باباي هندي وبلاگمو ديده. كلي ميگه ايران رو دوست دارم و اينا. وبلاگ خواهرش رو هم برام فرستاده. چه زودي هم ميگه تو بهترين دوستمي. والا!
بد جوري خوابم مياد صبح ها! دو سه بار شده ساعت 3 بلند شدم لباس پوشيدم بزنم بيرون، كه ديدم خيلي مونده و گرفتم خوابيدم. يكيش همين امروز بود.
4 شنبه اي رفتم ايرنسل هاي هديه رو گرفتم. گفتم بگم كه اين بنده خداها ميدند سيم كارت ها رو. اما دير.
قراره يك 2 3 روزي پادگان تعطيل شه. چراش بماند اما خداكنه هفته بعد باشه تا پست جمعه 9 شهريورم بلامانع بشه. خدا كنه.
يه باباي هندي وبلاگمو ديده. كلي ميگه ايران رو دوست دارم و اينا. وبلاگ خواهرش رو هم برام فرستاده. چه زودي هم ميگه تو بهترين دوستمي. والا!
جمعه، مرداد ۲۶، ۱۳۸۶
بهتر تره
سلام.
يک رودلي کردم ديروز!! از 6 صبح که از بهشت زهرا اومديم، دلم درد مي کرد. تا 11 از دل درد به خودم مي پيچيدم و روم به ديوال چند باري آوردم بالا! تبم کردم و بدنم درد مي کرد. از همون 11 تا خود 6:30 عصر گرفتم خوابيدم. خيلي روز بدي بود. فکر مي کنم غذاي مونده خورده بودم شب قبلش. حالا ميگن سرماخوردگي هم بوده. نمي دونم. الان بهترم. اما مرخصي ديروز سوخت شد به همين راحتي. مي تونستم کار سيستم جديد رو جلو ببرم.
الان هم که اومدم نت، نمي دونم چه خبره و کيو فيلتر کردن و چيو توقيف کردن و اين حرفا!
سلامتي خيلي ارزش داره. از وبلاگ يکي چند روز پيش مي خوندم که اين علم بهتر است يا ثروت سئوال درستي نيست. از ميون خيلي چيزاي خوب، اين دو تا هم خوبه. اما سلامتي از همش بهتر تره!
يک رودلي کردم ديروز!! از 6 صبح که از بهشت زهرا اومديم، دلم درد مي کرد. تا 11 از دل درد به خودم مي پيچيدم و روم به ديوال چند باري آوردم بالا! تبم کردم و بدنم درد مي کرد. از همون 11 تا خود 6:30 عصر گرفتم خوابيدم. خيلي روز بدي بود. فکر مي کنم غذاي مونده خورده بودم شب قبلش. حالا ميگن سرماخوردگي هم بوده. نمي دونم. الان بهترم. اما مرخصي ديروز سوخت شد به همين راحتي. مي تونستم کار سيستم جديد رو جلو ببرم.
الان هم که اومدم نت، نمي دونم چه خبره و کيو فيلتر کردن و چيو توقيف کردن و اين حرفا!
سلامتي خيلي ارزش داره. از وبلاگ يکي چند روز پيش مي خوندم که اين علم بهتر است يا ثروت سئوال درستي نيست. از ميون خيلي چيزاي خوب، اين دو تا هم خوبه. اما سلامتي از همش بهتر تره!
اينها جالب انگيزناک هستند!
چهارشنبه، مرداد ۲۴، ۱۳۸۶
قييلي
سلام.
امروز من در اولين دو روز مرخصي اي که گرفتم هستم. چون فردا برنامه کوه بود و من نمي خواستم برم. توي اين گرما و با پوتين، همين رفت و آمد عادي باعث شده کف پام (بخصوص زير شصت پام) پينه بزنه. آسفالت نوردي که ديگه اه اه.
ديروز رفتم پيش آقاي مهندس حسيني و اميرحسين، و در رابطه با سيستم جديدي که مي خواند صحبت کرديم. اميد که سيستم موندگاري براشون در بيارم.
ديروز يه … تو پادگان اومده کنار دستم نشسته ميگه آقاي مهندس فلان آدرس رو بيار. منم آوردم. بعد! همچين جدي! انگار داره يه خواسته معمولي رو مطرح مي کنه. ميگه: حالا لطف کن ورق بزن ببينم چي داره!!! منم که خندمو و تعجبمو کنترل مي کنم ميگم: خوب شما بگيد چه عنواني رو مي خواهيد تا براتون بيارم!
امروز هم رفتم خونه اميرحسين صفي زاده. اونم مثل من کچل شده بود. اون نيروي هوايي سپاه پذيرش شده. آموزشيش که بهتر از ماست. هر 10 روز يک دفعه ميان خونه. توي يزده آموزشيش. من 7 سال راهنمايي، دبيرستان و پيش دانشگاهي رو با اين بشر بودم. خيلي هم باحاله. قييلي!
صورتم يک جوشايي زده. با خاک شير دارم خوبش مي کنم. اصلا به ما الويه خوردن و کاکائو خوردن نيومده. خوب خواستم بعد از مدتي کاکائو بخورم! اي بابا!
امروز من در اولين دو روز مرخصي اي که گرفتم هستم. چون فردا برنامه کوه بود و من نمي خواستم برم. توي اين گرما و با پوتين، همين رفت و آمد عادي باعث شده کف پام (بخصوص زير شصت پام) پينه بزنه. آسفالت نوردي که ديگه اه اه.
ديروز رفتم پيش آقاي مهندس حسيني و اميرحسين، و در رابطه با سيستم جديدي که مي خواند صحبت کرديم. اميد که سيستم موندگاري براشون در بيارم.
ديروز يه … تو پادگان اومده کنار دستم نشسته ميگه آقاي مهندس فلان آدرس رو بيار. منم آوردم. بعد! همچين جدي! انگار داره يه خواسته معمولي رو مطرح مي کنه. ميگه: حالا لطف کن ورق بزن ببينم چي داره!!! منم که خندمو و تعجبمو کنترل مي کنم ميگم: خوب شما بگيد چه عنواني رو مي خواهيد تا براتون بيارم!
امروز هم رفتم خونه اميرحسين صفي زاده. اونم مثل من کچل شده بود. اون نيروي هوايي سپاه پذيرش شده. آموزشيش که بهتر از ماست. هر 10 روز يک دفعه ميان خونه. توي يزده آموزشيش. من 7 سال راهنمايي، دبيرستان و پيش دانشگاهي رو با اين بشر بودم. خيلي هم باحاله. قييلي!
صورتم يک جوشايي زده. با خاک شير دارم خوبش مي کنم. اصلا به ما الويه خوردن و کاکائو خوردن نيومده. خوب خواستم بعد از مدتي کاکائو بخورم! اي بابا!
شنبه، مرداد ۲۰، ۱۳۸۶
خونه
سلام.
اين عکسيه که امروز مهدي رفته بوده کوه (ولنجک) انداخته. امروزم خودم رفته بودم منزل. يک عکس ازش گرفتم. داداش پريروز رفته بوده بهش گفتند که 180 تا ماشين خاک ازش برداشتند. خيليه!
الان هم که تاکسي 4 رو براي دومين بار توي ماه اخير نشون داده صدا و سيماي قشنگمون، دونستن در مورد سامي ناصري (راننده تاکسي معروف) جالبه.
جمعه، مرداد ۱۹، ۱۳۸۶
ببينم تا کي
پنجشنبه، مرداد ۱۸، ۱۳۸۶
من حامد - چرا فکرمی کنم هيچم
وقتي توي اسکاني و اين شعر رو خيلي خسته با اوني که مي خونه زمزمه مي کني، برات ميشه نوستالژيک. ژيک! جيک جيک!
=============================
ديگه عاشق شدن ناز كشيدن
فايده نداره نداره
ديگه دنبال آهو دوين
فايده نداره نداره
وقتي اي دل به گيسوي پريشون مي رسي
خودتو نگه دار
وقتي اي دل به چشمون غزل خون مي رسي
خودتو نگه دار خودتو نگه دار
ديگه عاشق شدن ناز كشيدن
فايده نداره نداره
ديگه دنبال آهو دوين
فايده نداره نداره
اي دل ديگه بال و پر نداري
داري پير ميشي و خبر نداري
اي دل ديگه بال و پر نداري
داري پير ميشي و خبر نداري
وقتي اي دل به گيسوي پريشون مي رسي
خودتو نگه دار
وقتي اي دل به چشمون غزل خون مي رسي
خودتو نگه دار خودتو نگه دار
ديگه عاشق شدن ناز كشيدن
فايده نداره نداره
ديگه دنبال آهو دوين
فايده نداره نداره
اي دل ديگه بال و پر نداري
داري پير ميشي و خبر نداري
اي دل ديگه بال و پر نداري
داري پير ميشي و خبر نداري
وقتي اي دل به گيسوي پريشون مي رسي
خودتو نگه دار
وقتي اي دل به چشمون غزل خون مي رسي
خودتو نگه دار خودتو نگه دار
ديگه عاشق شدن ناز كشيدن
فايده نداره نداره
ديگه دنبال آهو دوين
فايده نداره نداره
=============================
ديگه عاشق شدن ناز كشيدن
فايده نداره نداره
ديگه دنبال آهو دوين
فايده نداره نداره
وقتي اي دل به گيسوي پريشون مي رسي
خودتو نگه دار
وقتي اي دل به چشمون غزل خون مي رسي
خودتو نگه دار خودتو نگه دار
ديگه عاشق شدن ناز كشيدن
فايده نداره نداره
ديگه دنبال آهو دوين
فايده نداره نداره
اي دل ديگه بال و پر نداري
داري پير ميشي و خبر نداري
اي دل ديگه بال و پر نداري
داري پير ميشي و خبر نداري
وقتي اي دل به گيسوي پريشون مي رسي
خودتو نگه دار
وقتي اي دل به چشمون غزل خون مي رسي
خودتو نگه دار خودتو نگه دار
ديگه عاشق شدن ناز كشيدن
فايده نداره نداره
ديگه دنبال آهو دوين
فايده نداره نداره
اي دل ديگه بال و پر نداري
داري پير ميشي و خبر نداري
اي دل ديگه بال و پر نداري
داري پير ميشي و خبر نداري
وقتي اي دل به گيسوي پريشون مي رسي
خودتو نگه دار
وقتي اي دل به چشمون غزل خون مي رسي
خودتو نگه دار خودتو نگه دار
ديگه عاشق شدن ناز كشيدن
فايده نداره نداره
ديگه دنبال آهو دوين
فايده نداره نداره
چندي
بررسي مقدماتي عرفان واقع گرايانه و پوياي اسلامي جزئي از نظام ايماني
مقاله اي از حاج عمو دکتر
بر همين اساس است كه پيامبر اسلامي صلي الله عليه و آله و سلم ميفرمايد : « هركس خود را بشناسد خداي خود را نيز مي شناسد. » (ماخذ 10 ج 2 ص 32 باب 9 )
علي عليه السلام عارف را به صورت زير تعريف مي كند :
« عارف كسي است كه نفس خود را بشناسد و آن را آزاد گرداند و از هر چيز كه آن را دور گرداند و هلاك سازد پاك كند . » (ماخذ 1 ج 2 ص 48 ) .
به نظر ميرسد با اين تعريف عرفان ايمان و تقوي مفاهيم مكملي هستند كه هر كدام ديگري را تكميل مي نمايند.
هدف نهايي پيامبران الهي عليهم السلام راهنمايي كردن حركت دادن و تثبيت همه جوامع بشري به سمت راه مستقيم توحيد بوده است . بديهي است كه پيروان آنها هم لازم است همين راه را ادامه دهند. به عبارت ديگر بايد گفت كه پيامبران الهي جز اين كار وظيفه اي بر عهده ندارند.تاكيد همه پيامبران الهي و از جمله پيامبر اسلام (ص ) اين بوده است كه راه مستقيم يكي بيش نيست و راههاي ديگر همه انحرافي هستند. در زمان معاصر ما علاوه بر طرح اديان مختلف در داخل يك دين ... ادامه
نگران اين هرمس کبير هم شدم. هم نيستش هم انگاري منتقلش کردند تبريز انگاري. کلي ناراحت شدم. هم من هم بر و بچز پادگاني. چشم به مونيتوريم تا بياد و بگه چه خبره!
دروغ هایی که می شنویم: ابررایانه ایران
مقاله اي از حاج عمو دکتر
دكتر سيد ابوالقاسم حسيني
محمد حسين پور
چكيده مقاله
روان شناسي اسلامي زير بناي همه علوم اسلامي و از جمله عرفان اسلامي است و بدون استعانت از آن امكان تدوين صحيح علوم فوق و جود ندارد.محمد حسين پور
چكيده مقاله
بر همين اساس است كه پيامبر اسلامي صلي الله عليه و آله و سلم ميفرمايد : « هركس خود را بشناسد خداي خود را نيز مي شناسد. » (ماخذ 10 ج 2 ص 32 باب 9 )
علي عليه السلام عارف را به صورت زير تعريف مي كند :
« عارف كسي است كه نفس خود را بشناسد و آن را آزاد گرداند و از هر چيز كه آن را دور گرداند و هلاك سازد پاك كند . » (ماخذ 1 ج 2 ص 48 ) .
به نظر ميرسد با اين تعريف عرفان ايمان و تقوي مفاهيم مكملي هستند كه هر كدام ديگري را تكميل مي نمايند.
هدف نهايي پيامبران الهي عليهم السلام راهنمايي كردن حركت دادن و تثبيت همه جوامع بشري به سمت راه مستقيم توحيد بوده است . بديهي است كه پيروان آنها هم لازم است همين راه را ادامه دهند. به عبارت ديگر بايد گفت كه پيامبران الهي جز اين كار وظيفه اي بر عهده ندارند.تاكيد همه پيامبران الهي و از جمله پيامبر اسلام (ص ) اين بوده است كه راه مستقيم يكي بيش نيست و راههاي ديگر همه انحرافي هستند. در زمان معاصر ما علاوه بر طرح اديان مختلف در داخل يك دين ... ادامه
نگران اين هرمس کبير هم شدم. هم نيستش هم انگاري منتقلش کردند تبريز انگاري. کلي ناراحت شدم. هم من هم بر و بچز پادگاني. چشم به مونيتوريم تا بياد و بگه چه خبره!
دروغ هایی که می شنویم: ابررایانه ایران
اشتراک در:
پستها (Atom)


